-
فهرست مطالب:
اشکال روشیِ محقّق بروجردی بر مرحوم آخوند 23
ماهیت و معنای تعبّدی و توصّلی . 24
تعبدی و توصلی از تقسیمات واجب .. 27
اشکال اول محقّق اصفهانی بر مرحوم آخوند 28
جواب آیت الله وحید از محقّق اصفهانی . 29
اشکال استاد بر جواب آیت الله وحید 30
اشکال دوم محقق اصفهانی بر مرحوم آخوند 31
تعریف قدماء از تعبدی و توصلی . 32
سه تعریف دیگر از تعبّدی و توصّلی . 34
نقد و بررسی کلام محقق خوئی . 40
تعبدی و توصلی به معنای مشهور . 43
امتناع اخذ قصد قربت به معنای قصد امتثال امر . 43
تفسیر مرحوم روحانی از کلام آخوند 47
تفسیر محقّق اصفهانی از کلام آخوند 50
امتناع ذاتی اخذ قصد قربت در متعلّق امر . 54
جواب محقّق مشکینی از محذور دور در مقام تصوّر . 55
امتناع اخذ قصد امر در مقام انشاء به بیان عرض و معروض .... 56
جواب اول: بطلان قیاس تشریع به تکوین . 57
جواب محقّق اصفهانی به محذور دور به بیان عرض و معروض .... 59
جواب مرحوم امام از استحاله دور به بیان عرض و معروض .... 60
نقدی بر جواب سوم مرحوم امام و نظریهی استاد 62
امتناع اخذ قصد قربت در مقام امتثال . 63
بیان احتمالات در کلام مرحوم آخوند 64
توهّم امکان اخذ قصد قربت در متعلّق . 66
اشکال اول: تصحیح امکان أخذ قید از طریق شرطیّت .. 70
اشکال مرحوم روحانی به آخوند در مسئلهی انحلال امر . 71
اشکال دوم: تصحیح امکان أخذ قید از طریق جزئیّت .. 73
اشکال بر آخوند در مسئلهی غیر اختیاری بودن قصد امر . 75
بررسیِ استحالهی امتثال مرکّب به قصد امر در کلام آخوند 76
تصحیح اتیان به مرکّب در بیان محقّق عراقی . 76
اشکال بر کلام محقّق عراقی . 79
محذور دور در مقام اتّصاف خارجی . 80
جواب محقّق اصفهانی از این محذور . 82
محذور دور در مقام فعلیّت .. 83
جواب محقّق اصفهانی از این محذور . 85
وجهی دیگر برای استحاله: لزوم تقدّم المتأخّر بالطبع . 86
اشکال محقّق اصفهانی بر این وجه . 90
اشکال محقّق عراقی بر کلام محقّق اصفهانی . 92
نقد و بررسی کلام مرحوم روحانی . 96
بررسی کلام صاحب تحقیق الأصول . 97
دو اشکال و جوابِ محقّق عراقی از آنها 99
اشکال بر کلام محقّق عراقی . 103
محذور اجتماع دو لحاظ متنافی . 103
کلام محقّق نائینی در وجه امتناع . 104
انقسامات اوّلیه و ثانویه . 106
امکان اخذ انقسامات اوّلیه در موضوع و متعلّق . 108
عدم امکان اخذ انقسامات ثانویه در موضوع . 109
امتناع در مرحلهی فعلیّت .. 110
تقریر کلام محقق نائینی از کتاب أجود التقریرات .. 115
استحالهی اخذ تقسیمات ثانویه به عنوان قیود موضوع . 117
استحالهی اخذ قصد امر در متعلق تکلیف .. 120
اشکال محقّق عراقی بر کلام مرحوم نائینی . 123
نقد آقای خوئی بر اشکال محقّق عراقی . 124
اشکال آقای خوئی بر کلام محقق نائینی . 128
اشکال مرحوم روحانی بر محقق خوئی . 135
بررسی ایراد مرحوم روحانی بر محقق خوئی . 139
اشکال بر کلام محقّق خوئی . 141
اشکالات مرحوم امام بر محقّق نائینی . 144
خلاصهی جواب مرحوم امام از فرمایش محقق نائینی . 152
نقد و بررسی نهائیِ کلام محقق نائینی . 153
جمعبندی مطالب دربارهی فرمایش محقق نائینی . 154
وجه استحاله از محقق اصفهانی: لزوم عدمه من وجوده 156
نقد محقق خوئی به تمام وجوه استحاله . 161
جواب محقق خوئی از استحالهی در مقام انشاء . 168
جواب محقق خوئی از استحالهی در مقام امتثال . 169
اشکال محقق خوئی بر محقق اصفهانی . 171
جواب محقق خوئی از استحالهی چهارم 172
اشکال مرحوم روحانی بر کلام محقق خوئی . 174
اشکال آیت اللّه وحید بر محقق خوئی . 178
نقد اول محقّق حائری بر وجوه استحالهی مرحوم آخوند 183
اشکال محقق بروجردی بر محقق حائری .. 187
جواب محققق لنکرانی از محقق بروجردی .. 188
اشکال بر نقد اول محقق حائری .. 191
نقد دوم محقق حائری بر وجه استحالهی مرحوم آخوند 193
تفاوت بیان اوّل و دوّم محقق حائری .. 200
اشکال محقق بروجردی بر نقد دوم محقق حائری .. 201
جواب از اشکال محقق بروجردی .. 202
اشکال اول محقق لنکرانی به محقق حائری .. 203
اشکال دوم محقق لنکرانی بر بیان دوم محقق حائری .. 206
اشکال سوم محقق لنکرانی بر بیان دوم محقق حائری .. 207
تحقیق نهایی در کلام محقق حائری .. 208
بیان وجوهی برای تفصی از استحاله . 210
تفسیر میرزای شیرازی از عبادیّت برای تفصّی از استحاله . 210
اشکال محقق نائینی بر این وجه . 212
جواب از اشکال محقق نائینی . 212
اشکالی دیگر بر وجه منسوب به میرزای شیرازی .. 213
وجه دوم برای تفصی از استحالهی اخذ قصد امر در متعلق . 214
اشکال محقق نائینی بر وجه دوم 215
وجه سوم برای تفصی از استحالهی اخذ قصد امر در متعلق . 216
نقد محقق نائینی نسبت به مبنای مقاصد الشریعة . 217
تقریر مرحوم امام از مقدمهی اول و دومِ کلام محقق بروجردی .. 226
مقدمهی سوم در کلام محقق بروجردی .. 231
تکمیل فرمایش محقق بروجردی .. 232
تحقیق نهایی محقق بروجردی .. 235
جواب محقق بروجردی از استحالهی محرکیة شیء إلی محرکیة نفسه . 238
اشکال اول بر نظریهی محقق بروجردی و جواب ایشان . 239
اشکال دوم بر نظریهی محقق بروجردی .. 241
تکملهای نسبت به کلام محقق بروجردی .. 242
نقد و بررسی نظریهی محقق بروجردی .. 247
نقد و بررسی نهایی در استحالهی اخذ قصد امر در متعلق . 256
تصحیح اخذ قصد امر از راه تعدّد امر . 258
معنای استقلال عقل در عبارت مرحوم آخوند 262
جواب محقق اصفهانی بر اشکال دوم مرحوم آخوند 263
بیان محقق اصفهانی به عنوان نقدی بر نظریهی حق الطاعة . 274
بررسی اشکال محقق اصفهانی . 275
اشکال مبنایی محقق عراقی بر مرحوم آخوند 275
اشکال بنائی محقق عراقی بر مرحوم آخوند 277
اشکال مرحوم روحانی بر جواب دوم محقق عراقی . 280
اشکال مرحوم روحانی بر جواب اول محقق عراقی . 281
بررسی اشکالات محقق عراقی . 283
داعویت امر نقطهی افتراق مکتب قم و نجف .. 284
نتیجهی بحث در تصحیح اخذ قصد امر به واسطهی تعدد امر . 288
امکان قصد قربت به معانی دیگر . 289
توضیح محقق اصفهانی از کلام مرحوم آخوند 291
اشکال مرحوم روحانی بر محقق اصفهانی و نقد و بررسی آن . 300
محذور دور در سایر دواعی از منظر محقق نائینی . 305
عدم امکان اخذ قصد جامع از منظر محقق نائینی . 307
نظریهای برای انکار مقاصد الشریعه . 308
اشکال محقق نائینی در تقریرات محقق خوئی . 311
فرق میان مسبّبات تولیدیه و دواعی در نظریهی محقق نائینی . 313
بطلان نظریهی مقاصد الشریعه . 320
نقد محقق خوئی بر محقق نائینی در اخذ قصد جامع . 321
تتمهی اشکال محقق خوئی بر محقق نائینی . 325
جواب از اشکال محقق نائینی . 328
استحالهی اخذ سایر دواعی در متعلق از منظر محقق بروجردی .. 329
دو فارق دیگر میان قصد امر و سایر دواعی . 333
قول شیخ انصاری در اثبات توصّلیت از طریق اصل لفظی . 338
نقد مرحوم آخوند بر مرحوم شیخ . 340
اشکال محقق نائینی بر شیخ انصاری .. 341
رابطهی اطلاق و تقیید از منظر محقق نائینی . 343
نظریهی محقق اصفهانی در نسبت میان اطلاق و تقیید 345
نقد اطلاق به معنای وجودیِ سریان . 350
اشکال بر کلام محقق اصفهانی و جواب ایشان . 351
تمسک به ظاهر خطاب برای اثبات توصلیّت .. 357
نظریهی محقق خوئی در نسبت میان اطلاق و تقیید 361
مناقشه در مدّعای اوّل محقق خوئی . 366
ادامهی فرمایش محقق خوئی . 367
مدّعای دوم محقق خوئی: انکار قاعدهی محقق نائینی . 369
نظریهی محقق روحانی در تمسک به اطلاق لفظی . 373
ادامهی کلام محقق روحانی . 381
بازگشت کلام محقق روحانی به بیان محقق اصفهانی . 382
دلایل قائلین به اصالة التعبدیه . 384
تحلیل عقلی بر تعبّدی بودن اوامر: استدلال نخست از محقق کلباسی . 385
نقد محقق نائینی بر محقق کلباسی . 387
بررسی دلیل محقق کلباسی بر اصالة التعبّدیّة . 390
تحلیل عرفی امتثال در کلام محقق کلباسی . 391
بازخوانی کلام محقق کلباسی از منظر مرحوم حلی . 393
بررسی نقدهای محقق نائینی . 395
دو اشکال محقق خوئی بر استدلال مبتنی بر غرض در امر . 397
نقدی بر اشکالات محقق خوئی . 400
بررسی تقریر اول: دلیل عقلی بر اصالة التعبدیة . 402
بررسی تقریر دوم: تحلیل حقیقت امر و اقتضای محرّکیت .. 403
اشکالات محقق نائینی بر تقریر دوم و نقد استدلال به محرّکیت امر . 405
اشکال مرحوم حلی به محقق نائینی . 408
تقریر محقق کلباسی از ماهیت امر و پاسخ به اشکال تقدم الشیء علی نفسه . 409
استناد به اطلاق و طبیعت امر . 409
عنایت زائده در افعال توصلی و تعبدی؛ تحلیلی از مرحوم حلی . 411
مثال تطبیقی: طواف با ماشین و اراده فاعل . 413
تفکیک میان اراده و داعویت امر؛ تحلیل نهایی مرحوم حلی . 414
ضرورت اراده در تحقق مأمورٌبه و نقش داعیِ امر: تحلیل نظریه شیخ حسین حلی . 416
تحلیل سلسلهمراتب طبیعی در اراده و داعیِ امر . 417
رابطه اطاعت و داعویت در اقتضای طبیعی امر . 419
تعبدیت ذاتی در اوامر و نقش علت غایی در اطاعت .. 421
اکتفا به غیر مأموربه و نقش داعی در صدق امتثال . 424
لزوم داعیِ امر در صدق امتثال و تحلیل مسئله اجرت بر مستحبات .. 426
بررسی چهار تقریر از دلیل اول بر اصالة التعبدیة . 428
اشکالهای وارد بر تقریرات چهارگانه از منظر عرف و عقل . 430
تمایز میان اطاعت و انجام فعل بدون اراده 432
صدق اطاعت در اتیان فعل بدون داعیِ امر و بررسی نتایج فقهی آن . 434
نقد مبنای داعویت امر در تحقق اطاعت .. 434
تبیین نقش عقل در تحقق ارادی فعل و صدق اطاعت در توصلیّات .. 435
بررسی تطبیق نادرست تحلیل مرحوم حلی بر کلام شیخ انصاری در باب اجرت بر مستحبات 436
نقد مبنایی بر مدلول امر: تبیین حقیقت انشاء و اشکال بر نظریه داعویت .. 439
ادله نقلی در اثبات اصالة التعبّدیة . 440
تمسک به آیهی وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ .. 440
تحلیل مفهوم عبادت در آیه شریفه . 443
نقد تقسیم عبادت در آیه به تعبدی و توصلی . 446
لزوم تخصیص اکثر در تمسک به آیه برای اثبات اصالة التعبدیة . 447
استدلال به آیه "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول" . 447
تحلیل اطیعوا الله در مقابل مخالفت .. 449
تحلیل امر «اطیعوا الله» بهعنوان امر ارشادی .. 449
استدلال به روایات «إنما الأعمال بالنیات» . 450
تحلیل احتمالات شیخ انصاری در رابطه با روایات «لا عمل إلا بالنیة» . 452
احتمال اول: تقدیر کلمه «صحیحاً» . 452
احتمال دوم: نیت به معنای اصل عمل . 453
احتمال سوم: نیت به معنای قصد قربت در ثواب .. 454
پذیرش احتمال دوم و نقد دیگر احتمالات .. 454
دلیل چهارم: استدلال عقلیِ محقق حائری بر اصالة التعبدیة . 455
اقسام قیود لبّی و مسئلهی مقدمهی موصله . 456
مقدمهی موصله در پرتو تحلیل علل تکوینی: بررسی قید «ایصال» . 458
تحقق مأمورٌبه در نسبت با قصد امر: تطبیق علل تشریعی بر علل تکوینی . 460
جایگاه تقریر محقق حائری در میان تقریرات متعدد از «أصالة التعبّدیة» . 461
شرطیت تأثر از امر در تحقق مأمورٌبه: استنتاج نهایی از قیاس علل تشریعی و تکوینی . 463
اشکال نخست امام خمینی: بطلان قیاس علل تشریعی بر علل تکوینی . 464
تبیین تفاوت میان واجب تعبّدی و توصّلی . 466
کلام محقق حائری در درر الفوائد 467
تمایز میان صرفالوجود و مطلقالوجود در تحلیل تشریعیِ امر و متعلق . 469
نقد خلط تشریع به تکوین در قیاسهای اصولی و فقهی . 470
تبیین تمایز میان جنبههای تکوینی و اعتباری امامت و ولایت .. 472
ولایت مطلقه فقیه؛ اعتبار تشریعی و تمایز آن با ولایت تکوینی معصوم 473
تفاوت امام معصوم و ولی فقیه . 475
غدیر خم؛ تمایز میان ولایت تکوینی و جعل تشریعی امامت .. 476
نقد قاعدهی «تشریع بر اساس تکوین» در منظومه فقهی . 478
اشکال دوم مرحوم امام به محقق حائری در اصالة التعبدیة . 480
تفکیک رتبی وصف معلول از علت در قیاس تشریع و تکوین . 481
نقد و ارزیابی اشکال دوم مرحوم امام 483
نتیجهگیری از ادله و استقرار اصالة التوصلیة در احکام شرعی . 485
دیدگاه محقق خراسانی در مقتضای اصل عملی عقلی . 487
تفاوت اصل عملی در شک کمی و شک کیفی؛ تحلیل تطبیقی دیدگاه آخوند در اقـل و اکثـر و ما نحن فیه 489
تبیین نهایی اصل اشتغال در قصد الأمر و تفاوت آن با برائت در اقل و اکثر . 491
فرق میان شک در اجزاء و شرایط و شک در قید عقلی . 493
تحلیل قاعده قبح عقاب بلا بیان و جریان اشتغال عقلی . 495
تفسیر محقق نائینی از کلام محقق خراسانی . 496
اشکال محقق نائینی بر مبنای آخوند خراسانی . 498
تحلیل مجعول در مسبب شرعی و شمول حدیث رفع . 500
تفاوت بین باب اسباب و تکالیف و تأثیر آن بر برائت و اشتغال . 501
تفکیک بین مسببات شرعی و مسببات غیر شرعی . 502
نقد محقق نائینی بر اجرای اصالة الاشتغال در باب ملاکات و اغراض .... 504
نقد دیدگاه مقاصد الشریعه و دفاع از مبنای نائینی در باب ملاکات و اغراض .... 506
نقد مبنای عدالت و رابطه آن با افعال مکلف .. 509
فرق میان مقاصد الشریعة و مذاق شریعت .. 510
تطبیق شک در قصد امر به باب اغراض و ملاکات .. 512
تفاوت ترتب اغراض بر افعال و ترتب مسببات بر اسباب تولیدی .. 515
نقدی بر اشکال محقق نائینی بر محقق خراسانی . 516
بررسی کلام محقق خراسانی از منظر محقق خوئی . 521
نقاط اشتراک و افتراق دو مسئله در کلام آخوند خراسانی . 523
نقد محقق خوئی بر کلام محقق خراسانی . 524
بررسی نقد محقق خوئی بر آخوند خراسانی . 526
دیدگاه محقق اصفهانی در جریان اصل هنگام شک در مدخلیت قید در غرض .... 528
بررسی نظر آخوند درباره نقش عقل در اعتبار قصد الامر . 529
خلط در تشخیص دخالت قید در غرض مولا . 530
نقد تفسیر برخی از فقهاء از کلام آخوند 530
مبنای شهید صدر در بحث حق الطاعه و لزوم تحصیل غرض احتمالی . 533
مقتضای اصل عملی بنا بر مبنای محقق خوئی . 534
بررسی مسئله انحلال در مقایسه میان ما نحن فیه و شک در سوره 536
ضرورت یقین به امتثال در دیدگاه آخوند خراسانی . 537
عدم موضوعیت علم اجمالی در مقام بحث از سقوط تکلیف .. 538
تفاوت مبنای محقق خراسانی در اشتغال عقلی با محوریت خروج از عهده 540
تفاوت میان قاعدهی تحصیل غرض و قاعدهی خروج از عهده در حکم عقل . 541
افتراق بنیادین میان سقوط تکلیف و تحصیل غرض در مقام جریان اشتغال عقلی . 543
اصالة الاشتغال و تحلیل عقلانیِ الزام به خروج از عهده 545
اشکال صغروی محقق اصفهانی بر محقق خراسانی . 545
تحلیل انتقادی بر اشکال صغروی محقق اصفهانی . 547
بررسی جریان برائت شرعی در موارد شک و تحلیل کلام آخوند 548
حدیث رفع و عدم جریان برائت شرعی در شک در دخالت قصد امر . 550
تبیین تفاوت میان قصد امر و سوره در جریان حدیث رفع و اصل برائت .. 551
توضیحِ عبارتِ «فافهم» در خاتمه کلام صاحب کفایة . 553
تحلیل نهایی تفاوت دو مقام و اشکال بر تعارض ظاهری در کلام آخوند 555
اشکال شهید صدر بر نظریه آخوند در گستره شمول حدیث رفع . 557
بررسی نهایی مسئله و تفکیک فروض در جریان برائت شرعی نسبت به قصد الامر . 560
فرض اول: امکان اخذ قصد الامر در متعلق و پذیرش برائت عقلیه . 561
فرض دوم: امکان اخذ قصد امر در متعلق و جریان احتیاط عقلی . 562
تبیین ماهیت اصل اشتغال و تفاوت آن با علم کاشف از واقع . 563
تمایز اصل اشتغال از ادلهی علمی و جایگاه حدیث رفع در فرض دوم 564
نظر محقق خراسانی در جریان احتیاط عقلی و منع از جریان حدیث رفع . 564
نقد مبنای مرحوم آخوند در ضوء امکان اخذ قصد امر و انحلال علم اجمالی . 565
تحلیل فرض سوم و مناقشه در استناد به عدم وضع شارع . 567
تحلیل مبنای شهید صدر در گسترهٔ شمول حدیث رفع . 568
نقد مبنای شهید صدر در شمول حدیث رفع نسبت به غرض و ملاک .. 569
تفکیک میان فعلیت تکلیف و تحقق ملاک در نسبت با حدیث رفع . 571
تحلیل دو اصطلاح در باب حکم ظاهری و تطبیق آن بر حدیث رفع . 573
جریان استصحاب در محل بحث و تحلیل نظر محقق اصفهانی . 575
نقد و بررسی استصحاب امر از منظر محقق اصفهانی . 578
فرض اول: استصحاب امر برای اثبات تعبدیت به قصد امر . 579
فرض دوم: استصحاب امر برای اثبات مدخلیت قصد امر در غرض .... 580
فرض سوم: استصحاب امر برای حکم عقل به لزوم امتثال . 581
بررسی عبارتی از محقق اصفهانی . 585
تقریر کلام محقق اصفهانی از کتاب «تحقیق الأصول» . 586
نقد و بررسی اشکالات مطرحشده بر کلام محقق اصفهانی . 588
نقد استصحاب بقاء الغرض و اصالة الاشتغال . 590
تحلیل نهایی در استصحاب بقاء امر و بقاء وجوب .. 591
تفکیک بین حکم عقل و استصحاب بقاء الامر . 592
بررسی نهایی مقتضای اصل لفظی وعملی در مقام 593
عدم انحلال تکلیف درصورت شک در قصد امر . 594
تفاوت میان شک در محصل غرض و لزوم خروج از عهده 596
تفاوت نظریه مختار با نظریه محقق خراسانی . 597
نتیجهگیری و جمعبندی در بحث تعبدی و توصلی به معنای مشهور . 598
تعبدی و توصلی به معانی دیگر . 600
تعبدی و توصلی به معنای دوم: بررسی شک در مباشرت در اتیان تکلیف .. 602
کلام محقق نائینی هنگام شک در شرطیت مباشرت در عمل . 602
مبنای اول در حقیقت نیابت .. 604
تشریع استنابه و تفاوت آن با تسبیب .. 605
حکم دوران امر بین تعیین و تخییر در فرض استنابه . 606
فقدان قدر جامع عرفی بین فعل مکلف و فعل غیر . 608
اشکال محقق نائینی بر مبنای اول در حقیقت نیابت .. 609
مبنای دوم در حقیقت نیابت .. 610
حکم مسئله استنابه بنا بر تفسیر دوم 612
مسئله شک در سقوط تکلیف به فعل غیر بدون استنابه . 612
کلام محقق خوئی هنگام شک در مباشرت تکلیف .. 619
فرض ثبوتی اول: تصویر جامع میان فعل مکلف و فعل غیر . 621
فرض ثبوتی دوم: تصویر جامع در صورت استنابه . 622
فرض ثبوتی سوم: عدم صدور از غیر به عنوان شرط تکلیف .. 624
تفکیک حالات استنابه و تبرع و تحلیل فنی در رفع تکلیف .. 626
دیدگاه شهید صدر درباره اطلاق هیئت .. 629
تحلیل انتقادی دیدگاه محقق خوئی درباره اطلاق و دوران بین تعیین و تخییر . 630
بررسی اشکالات شهید صدر به دیدگاه آیتالله خوئی و تحلیل مبنای تعبدیت .. 631
استدلال شهید صدر بر اصالة التعبدیة . 632
مقتضای اصل عملی هنگام شک در مباشرت تکلیف .. 634
تحلیل دیدگاه محقق نائینی درباره جریان اصل عملی . 637
تمایز در جریان اصل عملی بر اساس جهت شک: از اطلاق و اشتراط تا تعیین و تخییر 638
فعلیت حکم و جایگاه برائت و اشتغال در فرض احراز یا فقدان شرط . 642
تحلیل پایانی دیدگاه محقق نائینی و محقق خوئی و نسبت قدرت با تکلیف .. 643
نظریه خطابات قانونیه و شرطیت قدرت .. 644
جایگاه خطابات قانونیه در مبنای امام خمینی و تفکیک آن از خطابات شخصیه . 647
تأملی در استدلال؛ آیا شک در سقوط است یا در ثبوت؟ . 649
اشکال در صغری؛ بازخوانی جهت شک در مباشرت .. 650
بناء عقلا بر مباشرت در امتثال تکلیف .. 652
تعبدی و توصلی به معنای سوم: صدور فعل عن إختیارٍ . 653
نظریه محقق نائینی: اصالة التعبدیة . 653
تمایز هیئت امر از سایر افعال در دلالت بر صدور اختیاریِ فعل . 656
تفاوت نیت در افعال و تروک؛ تبیین ابتدایی مسئله در اصول . 660
تطبیق بحث اصولی در افعال غیر مقدور؛ تحلیل مورد سعی در حج . 661
تحلیل سهگانه شهید صدر در اطلاق ماده و هیئت در افعال غیر اختیاری .. 662
تحلیل محقق نائینی از دلالت صیغهی امر بر اختیار . 665
اشکالات آیتالله خوئی بر تحلیل محقق نائینی . 667
اشکال دوم بر تحلیل محقق نائینی: دلالت خطاب یا داوری عقل؟ . 669
اشکال سوم: اطلاق ملاک در ماده و ناتوانی هیئت در تقیید آن . 670
بررسی شرایط امکان تعلق تکلیف به جامع و تحلیل مقام اثبات .. 672
پاسخ آیتالله خوئی به توهم تعارض در مبنای اصالة الاطلاق . 674
بررسی اشکال سوم آیتالله خوئی: نسبت تکلیف با حصه مقدوره و اطلاق و تقیید 676
نقد شهید صدر بر آیت اللّه خوئی و دفاع از محقق نائینی . 678
جایگاه تحلیل آیتالله خوئی در اشکال سوم و ادامه بررسی کلام محقق نائینی . 681
اشکال چهارم: تمسک به اطلاق ملاک .. 681
بیانی دیگر از اشکال چهارم بر دیدگاه محقق نائینی . 682
تحلیل دلالت مطابقی و التزامی در دلالت امر . 684
جمعبندی اشکال چهارم و تأکید بر اطلاق ماده 685
نقد اطلاق ماده و اشکال بر امکان استکشاف ملاک بدون امر . 686
اراده بهعنوان شرط تحقق ملاک در عبادات .. 687
نقد راه دوم محقق نائینی در اشتراط حسن فاعلی برای امتثال . 688
پاسخ به اشکال دوم محقق خوئی درباره لزوم قصد امر در تحقق حسن فاعلی . 689
جمعبندی دیدگاهها و تحقیق در مسأله . 691
نقد و بررسی تعلق تکلیف به جامع بین مقدور و غیر مقدور . 691
تعبدی و توصلی به معنای چهارم: سقوط تکلیف در ضمن فعل حرام . 693
نظریه محقق نائینی و نقد و بررسی آن . 694
بررسی تصویری از محل نزاع در سقوط تکلیف به فعل حرام 696
تحلیل مقام اول در مورد سقوط تکلیف در ضمن فعل حرام 700
تحلیل بحث اجتماع امر و نهی و تعلق وجوب به فعل در ضمن فعل حرام 702
اشکال محقق خوئی بر محقق نائینی در لزوم اعتبار حسن فاعلی . 704
نظریه شهید صدر در اعتبار حسن فاعلی و اطلاق ماده 705
تفاوت دیدگاهها در مورد اعتبار حسن فاعلی . 707
نظریه مختار در باب حسن فعلی و حسن فاعلی . 707
نتیجهگیری از نزاع و بحث در مورد حرام به عنوان مصداق واجب .. 709
-
مقدمه:
عنوان مسئله مورد بحث این است که اگر صیغهی امر، مطلق باشد و شک کنیم که آیا این امر، تعبّدی است یا توصّلی، اصل لفظی و اصل عملی چه اقتضائی دارد. مرحوم آخوند برای تحریر محل نزاع، مقدّماتی مطرح میکند و اولین مقدّمه در تعریف تعبّدی و توصّلی است.
محقّق بروجردی به آخوند اشکالی روشی دارد و میفرماید:
لما كان هذا المبحث من المباحث المهمة كان اللازم أن يعقد له مبحث مستقل، ثم تذكر مسألة الشك في التعبدية و التوصلية، بنحو التفريع. لكن المحقق الخراسانيّ جعل البحث عن صورة الشك مبحثا مستقلا، و عد البحث عن بيان ماهيتهما و أحوالهما من مقدماته.[1]
اوّلاً بحث از تعبّدی و توصّلی را نباید در ذیل صیغهی امر آورد، بلکه باید به عنوان یک بحث مستقلّ قرار داد. ثانیاً در این بحث ابتدا باید ماهیّت تعبّدی و توصّلی را روشن کرد و حقیقت آن را ذکر نمود و سپس وارد این نزاع شویم که در صورت شک آیا اصل بر تعبّدیت است یا توصّلیت. مرحوم آخوند آنچه را که باید از فروع مسئله باشد را اول قرار داد و سپس حقیقت تعبّدی و توصّلی را به عنوان یک مقدّمه مطرح فرمود. این کار درستی نیست و یک اشکال روشی در بحث ایجاد میکند.
معنای لغوی تعبّدی و توصّلی روشن است. عبادت در لغت یعنی پرستش. لذا تعبّدی یعنی آنچه که در آن جنبهی عبودیّت و پرستش وجود دارد و فعلی است که عبد به وسیلهی آن فعل، ربّ خویش را عبادت میکند. توصّلی نیز در مقابل آن قرار میگیرد. اما هنگامی که اصولیان واجب را به تعبّدی و توصّلی تقسیم میکنند این معنای تحت اللفظی و لغوی را اراده نکردهاند. قبل از اینکه کلمات محقّق نائینی در مقام را مطرح کنیم، ابتدا به نکتهای میپردازیم که مرحوم امام فرموده است.
امام خمینی 1 میفرماید:
ربّما يقال في تعريف الاُولى بأنّها عبارة عن الوظيفة التي شرعت لأجل أن يتعبّد بها العبد لربّه و يظهر عبوديته، و هي المعبّر عنها في الفارسية ب «پرستش»، و يقابلها التوصّلية؛ و هي ما لم يكن تشريعه لأجل إظهار العبودية.[2]
قلت: يظهر ما فيه من الخلل ــ وكذا في غيره من التعاريف ــ بتوضيح أقسام الواجبات، فنقول:
منها: ما يكون الغرض من البعث إليه صرف وجوده؛ بأيّ نحو حصل، و كيفما تحقّق، كستر العورة و إنقاذ الغريق.
ومنها: ما لا يحصل الغاية منها إلاّ بقصد عنوانه، و إن لم يكن بداعي التعبّد و التقرّب، كردّ السلام و النكاح و البيع.
و منها: ما لا يحصل الغرض بقصد عنوانه، بل يحتاج إلى خصوصية زائدة من الإتيان به متقرّباً إلى اللّٰه تعالى، و هذا على قسمين: أحدهما ما ينطبق عليه عنوان العبودية للّٰه تعالى؛ بحيث يعدّ العمل منه للربّ عبودية له، و يعبّر عنه في لغة الفرس ب «پرستش»، كالصلاة و الاعتكاف و الحجّ، و ثانيهما: ما لا يعدّ نفس العمل تعبّداً أو عبودية، و إن كان قربياً لا يسقط أمره إلاّ بقصد الطاعة، كالزكاة و الخمس.
و هذان الأخيران و إن كان يعتبر فيهما قصد التقرّب لكن لا يلزم أن يكونا عبادة بالمعنى المساوق بـ «پرستش»؛ إذ كلّ فعل قربي لا ينطبق عليه عنوان العبودية. فإطاعة الولد لوالده و الرعايا للملك لا تعدّ عبودية لهما بل طاعة، كما أنّ ستر العورة بقصد امتثال الأمر و إنقاذ الغريق كذلك ليسا عبودية له تعالى، بل طاعة لأمره و بعثه.
و حينئذٍ يستبدل التقسيم الثنائي إلى الثلاثي، فيقال: الواجب إمّا توصّلي أو تقرّبي، و الأخير إمّا تعبّدي أو غير تعبّدي.
التعبّدي ما يؤتى به لأجل عبودية اللّٰه تعالى و الثناء عليه بالعبودية، كالصلاة و أشباهها، و لأجل ذلك لا يجوز الإتيان بعمل بعنوان التعبّد لغيره تعالى؛ إذ لا معبود سواه، لكن يجوز إطاعة الغير متقرّباً إليه.
و غير التعبّدي من التقرّبي ما يؤتى به إطاعة له تعالى، لا ثناءً عليه بالمعبودية؛ فإذن يكون المراد من التعبّدي في المقام هو الواجب التقرّبي بالمعنى الأعمّ الشامل لكلا القسمين؛ إذ مدار البحث ما يحتاج سقوط أمره إلى قصد الطاعة؛ سواء أتى به بقصد التقرّب متعبّداً به لربّه، أم بعزم التقرّب فقط.
فالأولى ــ دفعاً للالتباس ــ حذف عنوان التعبّدية و إقامة التقرّب موضعها.
فظهر: أنّ الذي يقابل التوصّلي هو التقرّبي؛ أعني ما لا يسقط الغرض بالإتيان به إلاّ بوجه مرتبط إلى اللّٰه تعالى لا التعبّدي، بل هو قسم من التقرّبي، كما ظهر الخلل فيما تقدّم من التعريف و غيره، فاغتنم.[3]
اوّلاً با ملاحظه به اقسام واجبات میبینیم در بعضی از آنها، غرض از وجوب صرف الوجود است و مولا میخواهد این فعل در عالم خارج واقع شود، حال به هر نحوی که باشد، مثل ستر عورت که مطلوب مولا این است که فعل ساتریت واقع شود. ثانیاً در این فعل نه قصد قربت لازم است و نه هیچ قصد دیگری، حتی قصد عنوان هم لازم نیست. اما واجبی داریم که قصد عنوان در آن لازم است و بدون آن قصد، غرض مولا محقّق نمیشود، مثل ردّ سلام. کسی که میخواهد جواب سلام بدهد باید قصد کند جواب تحیّت از کسی را بدهد که سلام کرده است، گرچه قصد قربت لازم نیست. قسم سوم واجباتی هستند که غرض مولا فقط به صرف قصد عنوان و تحقّق آن فعل محقّق نمیشود و علاوه بر آن یک خصوصیت زائدهای دارد که عبارت باشد از اینکه خدا میخواهد عبد را با این فعل به خود مقرّب و نزدیک کند.
بنابراین در یک قسم از واجبات عنوان عبودیّت به معنای لغوی بر آن منطبق است، مثل صلاة و اعتکاف و حج. در صلاة، مکلف هم باید قصد عنوان صلاة داشته باشد و هم قصد مقرّبیت کند و هم قصد عبودیّت. سه قصد لازم است. اما در قسم دیگر از واجبات، عبودیّت لازم نیست ولی قصد اطاعت خدا لازم است، مثل زکات و خمس. مثلاً در مالی که به عنوان زکات داده میشود اوّلاً باید قصد عنوان زکات شود تا از صدقهی مستحب و هبه و امثال آن خارج گردد. ثانیاً قصد اطاعت خدا هم باید باشد. لکن مکلّف با پرداخت زکات نمیخواهد خدا را پرستش کند و عبودیّتی در آن وجود ندارد. مرحوم امام بعد از این مقدّمه نتیجه میگیرند که یا باید تقسیم واجب به تعبّدی و توصّلی را تغییر داد و یا باید ابتدا واجب را به توصّلی و تقرّبی تقسیم کرد و سپس واجب تقرّبی را به تعبّدی و غیر تعبّدی تقسیم کرد.
در تعلیقهی بر فرمایش مرحوم امام عرض میکنیم که تعبّدی در علم اصول یک اصطلاح است و معنای لغوی آن که عبارت باشد از «پرستش» مدنظر نیست. تعبّدی یعنی آنچه که نیاز به قصد اطاعت و قصد قربت دارد، خواه برای پرستش باشد یا خیر. بنابراین، تعبّدی یک اصطلاح اصولی است که معنای لغوی در آن دخالتی ندارد.
یکی از بحثهایی که در تعبّدی و توصّلی وجود دارد این است که آیا این، تقسیمی برای وجوب است یا واجب. ظاهر کلام مرحوم آخوند در کفایة این است که مقسم این تقسیم، وجوب است.
ایشان میفرماید:
إنّ إطلاق الصيغة هل يقتضي كون الوجوب توصّليّا ــ فيجزئ إتيانه مطلقا و لو بدون قصد القربة ــ أو لا ــ فلا بدّ من الرجوع فيما شكّ في تعبّديّته و توصّليّته إلى الأصل؟ــ [4]
وجوب توصّلی آن است که به مجرّد حصول واجب، غرض از آن وجوب محقّق میشود و آن وجوب به مجرّد وجود واجب ساقط خواهد شد، به خلاف تعبّدی. ظاهر عبارت آخوند این است که وجوب، مقسم برای تعبّدی و توصّلی است.
محقّق اصفهانی دو اشکال بر مرحوم آخوند وارد میکند و میفرماید:
لا يخفى عليك أنّ الفرق بين التعبّدي و التوصّلي في الغرض من الواجب، لا الغرض من الوجوب؛ إذ الوجوب ــ و لو في التوصلي ــ لا يكون إلاّ لأن يكون داعيا للمكلف إلى ما تعلق به. و منه يظهر أن الوجوب في التوصّلي لا يغاير الوجوب في التعبّدي أصلا، حتى بلحاظ الغرض الباعث للإيجاب.[5]
ایشان میفرماید فرق میان تعبدّی و توصّلی در آن غرضِ مربوط به واجب است و نه در غرضِ مربوط به وجوب. تعبّدی و توصّلی از حیث غرضِ مربوط به وجوب فرقی ندارند. وقتی مولا چیزی را واجب میکند و وجوب را به آن متوجّه میکند غرض از وجوب فقط ایجاد داعی در نفس مخاطب است، یعنی داعی بر اتیان فعل توسط مکلّف را ایجاد میکند و لذا الزامی را جعل میکند تا به این غرض خود برسد. تعبّدی و توصّلی در این غرض که از آن به غرض الوجوب تعبیر میکنیم فرقی ندارند. هم در تعبّدی ایجاد داعی وجود دارد و هم در توصّلی.
لذا محقّق اصفهانی به استاد خود اشکال میکند که چرا وجوب را مقسم برای تعبّدی و توصّلی قرار داده است. فارق میان این دو در آن غرض مربوط به واجب است. واجبی داریم که غرض مولا از آن واجب بدون قصد قربت تحقّق پیدا میکند و واجبی داریم که تا مکلّف قصد قربت نکند غرض مولا از آن واجب محقّق نمیشود. این درست مثل واجباتی است که در بعضی موارد با سوره و در بعضی موارد بدون سوره مطلوب مولا هستند. در نماز واجب با سوره، غرض مولا زمانی تحقّق پیدا میکند که مکلّف آن واجب را با سوره اتیان کند. اما در نماز مستحبی، بدون سوره نیز غرض مولا تحقّق پیدا میکند. همینطور است در قصد امر که از قیود واجب است و نه وجوب. پس اشکال اوّل محقّق اصفهانی این است که مرحوم آخوند در اینجا میان وجوب و واجب خلط کرده است.
بعضی از اساتید بزرگوار ما (دام ظلّه) در جواب از محقّق اصفهانی فرموده است بین تعبّدی و توصّلی در غرض ابتدائی از وجوب فرقی نیست، یعنی غرض ابتدائی همان ایجاد داعی در نفس مخاطب است، اما آنها در غرض نهایی از وجوب فرق دارند. ایشان میفرماید:
و قد دفع الاستاذ كلا الإيرادين:
أمّا الأوّل: فبأنّ الوجوب التعبّدي و إن كان لا يختلف عن الوجوب التوصّلي ذاتاً، لأنّ الوجوب كيفما كان فمعناه واحد، و لا يختلفان كذلك من ناحية الغرض الأوّلي للوجوب، و هو جعل الداعي، لكنهما مختلفان من جهة الغرض النهائي، لأن الغرض من جعل الوجوب هو جعل الداعي، و الغرض من جعل الداعي هو حصول المتعلَّق، و الغرض من حصول المتعلَّق حصول المصلحة المترتبة على المتعلَّق، فلو كانت المصلحة مقيَّدة ــ أي كانت قائمة بالعمل المأتي به مع قصد القربة ــ كان الغرض من جعل الداعي هذا العمل المقيَّد، فما لم يحصل لم يتحقّق الغرض، و متى لم يحصل جعل الداعي بهذا الغرض لم يتحقق الوجوب، فلا محالة لا يتحقق الغرض من الوجوب المجعول على الصلاة ــ مثلاً ــ إلّا بالإتيان بها بقصد القربة. فقول صاحب (الكفاية): بأن التعبّدي هو الذي لا يسقط الأمر فيه ــ أو لا يتحقق الغرض منه ــ إلّا إذا أتي به متقرّباً به، بخلاف التوصّلي الذي هو مطلقٌ من هذه الجهة، كلام صحيح... و لا يرد عليه الإشكال، لوجود الفرق بينهما في الغرض النهائي و هو المصلحة، و إن لم يفترقا في الغرض الأوّلي و هو جعل الداعي.[6]
غرض نهایی از وجوب، داعی برای ایجاد متعلّق در عالم خارج است و این متعلّق دارای مصلحتی است و گاهی قصد قربت در این مصلحت دخالت دارد و گاهی دخالت ندارد. بنابراین، بالاخره در غرض نهایی بین وجوب در واجب تعبّدی و وجوب در واجب توصّلی فرق خواهد بود. آیت اللّه وحید با بیان تلاش کردند از اشکال محقّق اصفهانی جواب دهند.
بر اساس جواب ایشان، در اینجا دو گونه غرض وجود ندارد که یکی به وجوب برگردد و دیگری به واجب، بلکه باید گفت فرقی ندارد که مقسم تعبّدی و توصّلی را وجوب قرار دهیم یا واجب؛ چرا که بالاخره بین این وجوبها در غرض نهایی اختلاف است. ولی به نظر میرسد واقعیت مسئله غیر از این باشد و یک غرض نهایی برای وجوب نداریم، بلکه وجوب دارای غرضی است که آن هم ایجاد داعی باشد. فرض کنید که واجبی ده جزئی و واجبی شش جزئی و واجبی چهار جزئی و واجبی بسیط داشته باشیم که اصلاً هیچ جزئی ندارد، مثل امساک. آیا شما ملتزم میشوید که میان این وجوبها فرق وجود دارد؟ وجوب عنوانی است که در همه این واجبها واحد است. آیا وجوب در واجبی که ده جزء دارد با وجوب در واجبی که بیست جزئی است فرق میکند؟ غرض از وجوب چیزی جز انبعاث نیست چرا که غرض از بعث، انبعاث است. بنابراین، این فرمایش نمیتواند اشکال محقّق اصفهانی را نقض کند و کلام ایشان تمام است.
مسلّم است که میان شرط وجوب و شرط واجب تفاوت اساسی وجود دارد. مثلاً «وقت» شرط وجوب است، یا «قدرت» شرط وجوب است،[7] به این معنا که تا وقت نیاید وجوب نمی آید و ظرف واجب، وقت است. لکن قصد امر مربوط به واجب و فعل مکلّف است. مکلّف به وسیلهی فعل، تقرّب إلی اللّه پیدا میکند. بنابراین باید گفت در عبارت مرحوم آخوند مسامحهای رخ داده است. تقریباً همهی اصولیان نیز اتفاق دارند که تعبّدی و توصّلی تقسیم برای واجب است و نه وجوب.
محقّق اصفهانی در اشکال دوم خود بر کلام آخوند میفرماید:
و الإطلاق المدّعى في المقام هو إطلاق المادّة، دون إطلاق الوجوب و الأمر، ففي الحقيقة لا وجه لجعل هذا البحث من مباحث الصيغة. فتدبّر جيّدا.[8]
ایشان میفرماید چرا مرحوم آخوند این بحث را ذیل صیغهی امر مطرح کردهاند در حالیکه این بحث مربوط به مادهی امر است. این نزاع مربوط به صیغه نیست و اطلاقی که بعداً بحث خواهیم کرد که آیا مقتضیِ تعبّدیت است یا توصّلیت، همان اطلاق ماده است و نه اطلاق وجوب و امر. کسی در اینجا نمیگوید که اطلاق وجوب اقتضای توصّلیت دارد، بلکه از راه تمسک به اطلاق ماده وارد میشوند. پس وجهی ندارد که این بحث را از مباحث صیغه قرار دهیم.
این اشکال محقّق اصفهانی یک اشکال شکلی است و ایشان معتقدند که این بحث باید در جای دیگری به صورت مستقلّ مطرح میشد؛ چرا که مربوط به مادّه است و نه هیئت. اوّلاً این اشکال خیلی مهم نیست و اشکال اوّل مهم بود. ثانیاً جواب آن این است که تعبّدی و توصّلی از اقسام واجب است و لکن مرحوم آخوند بعد از اینکه بحث از مفاد صیغه را به اتمام رساند، حال بحث میکند از آنچه مرتبط با صیغه است، چه از حیث هیئتش یا از حیث مادهاش. یکی از مباحثی که مرتبط با صیغه است تقسیمات مربوط به ماده است، به معنای صیغه از حیث ماده.[9]
محقّق عراقی تعریفی از قدماء اصولیین ذکر میکند و سپس به نقد آن میپردازد. ایشان میگوید:
ثم ان ما ذكرناه من التعريف للتعبدي و التوصلي هو أجود التعاريف و أحسنها، لا ما قيل في تعريفهما: بأنّ الواجب التعبّدي هو ما لا يعلم انحصار المصلحة فيه في شيء و التوصلي بخلافه، و ذلك لما يرد على هذا التعريف بما يرى كثيرا من التوصّليات التي لا يعلم انحصار الغرض و المصلحة فيها في شيء، على ان التعبدي بهذا المعنى غير مجد فيما هو المهمّ في مثل المقام، حيث انّ المهمّ و المقصود من التعبدي في المقام هو الّذي لا يحصل الغرض الداعي على الأمر به و لا يسقط امره إلاّ بإتيانه على وجه قربي، و يقابله التوصلي الّذي يحصل الغرض و يسقط الأمر بمجرد وجوده كيف ما اتفق، كما هو واضح.[10]
توصّلی یعنی غرض در آن فعل معلوم است، مثل اینکه غرض از وجوب دفن میّت همان رعایت حرمت مؤمن است. لذا وجوب دفن از واجبات توصّلی است و همین که مکلف این فعل را محقّق کند کافی است و غرض از این فعل این است که حرمت مؤمن حفظ شود. و لذا دفن میّت غیر مسلمان واجب نیست؛ چون احترام و حرمتی ندارد. اما تعبّدی یعنی غرض از فعل روشن نیست. این تعریف از تعبّدی دارای مثال نقض است. بعضی واجبات تعبّدی مثل صلاة معلوم الغرضاند و بعضی از واجبات توصّلی نیز مجهول الغرض، مثل اینکه اگر خون غیر معفوّ در بدن یا لباس باشد، نماز باطل است و باید طهارت حاصل گردد. در اینجا وجوب تطهیر، توصّلی است ولی غرض از آن را نمیدانیم. بنابراین چنین تعریفی در هر دو طرف دارای مثال نقض است و ازاینرو قابل پذیرش نیست. مرحوم شیخ بعد از نقل و نقد این تعریف، تعریف دیگری از تعبّدی و توصّلی ارائه کرده و فرمود:
فالأوجه أن يعرّف أنّ التعبّدي «ما يشترط فيه القربة» و التوصّلي «ما لا يشترط فيه القربة» سواء في ذلك كون الواجب من الماهيات المخترعة كالصلاة و الحجّ و نحوهما، أو لا كالذبح و النحر و الحلق و التقصير و نحوهما.[11]
توصّلی آن است که در سقوط امر، قصد تقرب به وسیلهی آن فعل لازم نیست. تعبّدی آن است که در سقوط امر، قصد تقرب لازم است. سوال این است که آیا بین تعریف قدماء و تعریفی که شیخ ارائه فرمود اختلاف ماهوی وجود دارد؟ طبق تعریف قدماء، مثلاً میدانیم که غرض از وجوب دفن میّت این است که احترام او حفظ شود. به نظر میرسد مآل این تعریف به همان تعریف شیخ برمیگردد، یعنی وقتی میگوییم «ما عُلم الغرض بمجرّد الإتیان به»، یعنی میدانیم در غرض مولا قصد قربت دخالت ندارد. مولا میخواهد که میّت دفن شود ولو هیچ قصد قربتی نشود. پس در تحقّق غرض مولا قصد قربت دخالت ندارد.
بنابراین، «ما لا یعتبر فی غرض المولا قصد القربة» یعنی «ما لا یعتبر فی الإتیان به و سقوط امره قصد التقرب». گرچه این دو تعریف به حسب ظاهر فرقی با هم دارند و لکن مآل تعریف قدماء به همان تعریف شیخ برمیگردد. این نکته مقدّمهای است بر این مطلب که بعضی گفتند چون تعریف دوم به همان تعریف اول برمیگردد پس فرق دیگری باید ذکر کنیم و سه فرق در این زمینه گفتهاند.
بعضی گفتهاند توصّلی یعنی در اتیان فعل، مباشرت لازم نیست، مثلاً اگر میّت را با یک دستگاهی غسل دهند باز هم غرض مولا اتیان شده است و لازم نیست شخص معیّن مباشرت در انجام فعل داشته باشد. تعریف دیگری که برای توصّلی کردهند این است که اختیار در اتیان فعل معتبر نیست. بعد از این، آنها به مواردی برخوردند که هم مباشرت و هم اختیار در آن شرط است ولی واجب توصّلی است، مثل جواب سلام. اگر به شخص معیّنی سلام شود و دیگری جواب دهد، کفایت نمیکند، هر چند که ردّ سلام واجب توصّلی است. لذا بعضی دیگر ملاک سوّمی مطرح کردهاند و گفتند توصّلی یعنی تحقّقش به فعل غیر مباح نیز ممکن است. مثلاً اگر لباس نجس باشد و آن را با آب غصبی بشویند، پاک خواهد شد، گرچه فعل حرامی واقع شده است.
مرحوم نائینی و به تبع ایشان، محقّق خوئی میگویند باید دو تعریف را محور قرار داده و بحثهای بعدی را بر اساس این دو محور تنظیم کنیم. یک تعریف همان است که شیخ انصاری ارائه کرده است، یعنی توصّلی آن است که قصد قربت در آن شرط باشد. محقّق خوئی میفرماید:
ان الواجب التوصلي يطلق على معنيين:
(الأول) ما لا يعتبر فيه قصد القربة، و ذلك كغسل الميت و كفنه و دفنه و ما شاكل ذلك حيث انها واجبات في الشريعة الإسلامية و لا يعتبر في صحتها قصد القربة و الإتيان بها مضافاً إلى اللّٰه سبحانه و تعالى، فلو أتى بها بدون ذلك سقطت عن ذمته نعم استحقاق الثواب عليها يرتكز على الإتيان بها بقصد القربة و بدونه لا يستحق، و ان حصل الاجزاء، و لا ينافي ذلك اعتبار أمور أخر في صحتها، مثلا يعتبر في صحة غسله ان يكون الغاسل بالغاً، و ان يكون مماثلا و لو كان غيره بطل الا في موارد خاصة، و ان يكون الماء مباحاً و ان تكون الأغسال الثلاثة مترتبة و غير ذلك و في مقابلة ما يعتبر فيه قصد القربة و هو المعبر عنه بالواجب التعبدي، فلو أتى به بدون ذلك لم يسقط عنه و كان كمن لم يأت به أصلا.
(الثاني) ما لا تعتبر فيه المباشرة من المكلف بل يسقط عن ذمته بفعل الغير سواء أ كان بالتبرع أم بالاستنابة بل ربما لا يعتبر في سقوطه الالتفات و الاختيار، بل و لا إتيانه في ضمن فرد سائغ، فلو تحقق من دون التفات و بغير اختيار، أو في ضمن فرد محرم كفى.
و ان شئت قلت: ان الواجب التوصلي مرة يطلق و يراد به ما لا تعتبر فيه المباشرة من المكلف. و مرة أخرى يطلق و يراد به مالا يعتبر فيه الالتفات و الاختيار. و مرة ثالثة يطلق و يراد به مالا يعتبر فيه ان يكون في ضمن فرد سائغ. و يقابل القسم الأول ما تعتبر فيه المباشرة. و القسم الثاني ما يعتبر فيه الالتفات و الاختيار. و القسم الثالث ما يعتبر فيه ان يكون في ضمن فرد سائغ، فلو أتى به في ضمن فرد محرم لم يسقط ...
و بعد ذلك نقول: لا كلام و لا إشكال فيما إذا علم كون الواجب توصلياً أو تعبدياً بالمعنى الأول، أو الثاني، و انما الكلام و الإشكال فيما إذا شك في كون الواجب توصلياً أو تعبدياً. الكلام فيه تارة يقع في الشك في التوصلي و التعبدي بالمعنى الثاني. و تارة أخرى يقع في الشك فيه بالمعنى الأول.[12]
حال سوال این است که محقّق خوئی به دنبال چه مطلبی چیست؟[13] ایشان به نظر میرسد به دنبال بیان این است که مانع یک توهّم شود که میگوید اگر قصد قربت در فعلی معتبر بود به این معناست که حتماً مباشرت هم در آن شرط است، یا اینکه حتماً باید از روی اختیار از مکلّف صادر شود و یا اینکه حتماً مستلزم این است که با یک فعل مباحی امتثال شود. ایشان میفرماید ملازمهای در اینجا وجود ندارد. ممکن است در موری، قصد قربت معتبر باشد ولی فعل مباشری شرط نباشد. در این رابطه، محقّق خوئی موارد متعدّدی را ذکر میکنند و به نقض این ملازمه میپردازند. ایشان میفرماید:
ثم ان القسم الأول من الواجب التوصلي بالمعنى الثاني قد يجتمع مع الواجب التعبدي بالمعنى الأول ــ و هو ما يعتبر فيه قصد القربة ــ في عدة موارد: منها الزكاة فانها رغم كونها واجبة تعبدية يعتبر فيها قصد القربة و الامتثال تسقط عن ذمة المكلف بفعل الغير سواء أ كان بالاستنابة أم كان بالتبرع إذا كان مع الاذن، و أما لو كان بدونه فالسقوط لا يخلو عن إشكال و ان نسب إلى جماعة. و منها الصلوات الواجبة على ولى الميت، فانها تسقط عن ذمته بإتيان غيره كان بالاستنابة أم كان بالتبرع رغم كونها واجبات تعبدية. و منها صلاة الميت فانها تسقط عن ذمة المكلف بفعل الصبي المميز نائبا كان أم متبرعا، كما ذهب إليه جماعة منهم السيد 1 في العروة و قرره على ذلك أصحاب الحواشي. و منها الحج، فانه واجب على المستطيع و لم يسقط بعجزه عن القيام بأعماله اما من ناحية ابتلائه بمرض لا يرجى زواله و اما من ناحية كهولته و شيخوخته، و لكن مع ذلك يسقط عنه بقيام غيره به رغم كونه واجباً تعبدياً و منها غير ذلك.
فالنتيجة هي انه لا ملازمة بين كون الواجب تعبدياً و عدم سقوطه بفعل الغير، فان هذه الواجبات بأجمعها واجبات تعبدية فمع ذلك تسقط بفعل الغير.
و من هنا يظهر ان النسبة بين هذا القسم من الواجب التوصلي و بين الواجب التعبدي بالمعنى الأول عموم و خصوص من وجه، حيث ينفر الأول عن الثاني بمثل تطهير الثياب من الخبث و ما شاكله، فانه يسقط عن المكلف بقيام غيره به، و لا يعتبر فيه قصد القربة و ينفرد الثاني عن الأول بمثل الصلوات اليومية و صيام شهر رمضان و ما شاكلها، فانها واجبات تعبدية لا تسقط عن المكلف بقيام غيره بها. و يلتقيان في الموارد المتقدمة.
كما ان النسبة بينه و بين الواجب التوصلي بالمعنى الأول عموم و خصوص من وجه، حيث يمتاز الأول عن الثاني بمثل وجوب رد السلام، فانه واجب توصلي لا يعتبر فيه قصد القربة، و لكن يعتبر فيه قيد المباشرة من نفس المسلم عليه، و لا يسقط بقيام غيره به. و من هذا القبيل وجوب تحنيط الميت، حيث قد ذكرنا في بحث الفقه انه لا يسقط عن البالغ بقيام الصبي المميز به. و يمتاز الثاني عن الأول بالموارد المتقدمة، حيث انها واجبات تعبدية يعتبر فيها قصد القربة، و مع ذلك تسقط بفعل الغير. و يلتقيان في موارد كثيرة كوجوب إزالة النجاسة و ما شاكلها، فانها واجبة توصلية بالمعنى الأول و الثاني فلا يعتبر فيها قصد القربة، و تسقط بقيام الغير بها كالصبي و نحوه كما تسقط فيما إذا تحققت بغير التفات و اختيار، بل و لو في ضمن فرد محرم.
و أما النسبة بين الواجب التعبدي بالمعنى الأول و الواجب التعبدي بالمعنى الثاني أيضاً عموم من وجه، حيث يفترق الأول عن الثاني بالواجبات التعبدية التي لا يعتبر فيها قيد المباشرة من نفس المكلف كالأمثلة التي تقدمت فانها واجبات تعبدية بالمعنى الأول دون المعنى الثاني. و يفترق الثاني عن الأول بمثل وجوب رد السلام و نحوه، فانه واجب تعبدي بالمعنى الثاني حيث يعتبر فيه قيد المباشرة دون المعنى الأول حيث لا يعتبر فيه قصد القربة و يلتقيان في كثير من الموارد كالصلوات اليومية و نحوها.[14]
مصداق اول از توصّلی به معنای دوم – یعنی عدم اعتبار مباشرت، اختیار و اتیان به فعل مباح – گاهی با تعبّدی به معنای اول – یعنی اعتبار قصد قربت – جمع میشود، مثل زکات که قصد قربت در آن معتبر است، اما اگر دیگری إستنابةً یا تبرّعاً زکات را اداء کند، از ذمهی مکلّف ساقط خواهد شد، اگرچه این تبرّع نیاز به اذن دارد. مثال دوم نمازهای قضای میّت میباشد که بر ولد اکبر واجب است. اتیان این نماز باید با قصد قربت صورت گیرد، اما اگر ولد اکبر نخواند و دیگری تبرّعاً به جا آورد تکلیف ساقط خواهد شد. مثال سوم نماز بر میّت است که اگر صبیّ ممیّز آن را به جا آورد، امتثال شده است با اینکه قصد قربت در آن معتبر است. مثال چهارم مسئلهی حج است. اگر کسی عاجز از رفتن به حج باشد و در انجام مناسک حج نائب بگیرد، با اینکه قصد قربت در آن معتبر است، ولی مباشرت در آن شرط نیست.
بنابراین، محقّق خوئی به دنبال این مطلب است که توهّم نشود اگر در چیزی قصد قربت معتبر بود از آن جهت که مکلّف باید قصد کند پس ملازمه دارد با اینکه فعل باید بالمباشرة اتیان شود. هیچ ملازمهای در بین نیست و ممکن است چیزی تعبّدی به معنای اوّل باشد ولی توصّلی به معنای دوم باشد. پس نسبت میان معنای اول از تعبّدی و معنای دوم از توصّلی عموم و خصوص من وجه است. موردی که توصّلی به معنای دوم است و تعبّدی به معنای اول نیست مثل تطهیر لباس از خبث که به فعل غیر ساقط میشود در حالیکه قصد قربت در آن شرط نیست. عکس آن مثل صلوات یومیه که قصد قربت در آن معتبر است و مباشرت هم لازم است. مادهی اجتماع این دو همان چهار مثال پیشین است که توضیح داده شد.
محقّق خوئی، سپس، میفرماید بین توصّلی به معنای اول و توصّلی به معنای دوم نیز عموم و خصوص من وجه است. موردی که در آن مباشرت شرط است ولی قصد قربت معتبر نیست مثل ردّ سلام. عکس آن همان چهار مثالی است که توضیح آن گذشت. در آن موارد مباشرت شرط نیست ولی قصد قربت شرط است. اما این دو معنا از توصّلی در موارد زیادی با هم تلاقی میکنند، مثل وجوب ازالهی نجاست که نه مباشرت در آن شرط است و نه قصد قربت. اما موردی وجود ندارد که توصّلی به معنای اول باشد یعنی قصد قربت در آن شرط نباشد ولی تعبّدی به معنای دوم باشد یعنی مباشرت در آن شرط باشد.
غرض آنکه نکتهی اصلی در این بحث نفی هرگونه ملازمه میان این دو معنا از توصّلی و تعبّدی است و نسبت این دو معنا، تساوی نیست. در اینصورت وقتی وارد اصل بحث شدیم، اگر قائل به ملازمهی میان این دو معنا شدیم، دیگر لازم نیست بحث را در دو مقام مطرح کنیم. لکن اگر گفتیم که ملازمهای در بین نیست – همانطور که از امثلهی سابق معلوم شد – در اینصورت باید در دو مقام بحث را دنبال کنیم:
1. اگر شک کردیم در توصّلیت و تعبّدیت به معنای اول، یعنی اصل وجوب مسلّم است ولی نمیدانیم که آیا قصد قربت معتبر است یا نه، در اینصورت مقتضای اصل لفظی و اصل عملی چیست؟
2. اگر شک کردیم در توصّلیت و تعبّدیت به معنای دوم، یعنی اصل وجوب مسلّم است ولی نمیدانیم که آیا مباشرت هم شرط است یا نه، مثل امر به معروف و نهی از منکر، در اینصورت مقتضای اصل لفظی و عملی چیست؟
از آنجا که ما این ملازمه را قبول نداریم پس در دو مقام بحث را پیگیری خواهیم کرد. دو گونه توصّلی و تعبّدی داریم و دو ملاک برای این دو مطرح است و لذا دو بحث باید مطرح شود.
محقّق خوئی در جایی از عبارت خویش فرمود «یمتاز الثانی عن الأوّل بالموارد المتقدّمة». این موارد همان است که قصد قربت در آن شرط است ولی مباشرت معتبر نیست. لذا گرچه ایشان در اینجا قائل به نسبت عام و خاص من وجه شده است و لکن به عنوان اشکال میگوییم حق این است که در اینجا نسبت عام و خاص مطلق برقرار است. در این مطلب باید دقّت بیشتری شود.
اما مطلبی که در نقض بر کلام محقّق نائینی و شاگرد ایشان میگوییم اینکه در جواب سلام قصد قربت لازم نیست، ولی بر آن ثواب مترتّب میشود. لذا اینکه گفتهاند توصّلی آن است که قصد قربت در آن معتبر نیست ولی برای استحقاق ثواب باید با قصد قربت اتیان شود، در این مطلب مناقشه داریم. معنای اجزاء و امتثال این است که موضوع برای ثواب قرار گیرد.
در تفصیل مطلب میگوییم: کلامی در السنهی اصولیان مشهور است و از آنجا به دیگران نیز سرایت کرده است و آن این است که اگر عمل با قصد قربت باشد، ثواب بر آن مترتب خواهد شد و اگر بدون قصد قربت باشد، ثوابی در کار نخواهد بود. گاهی آنها در فرق میان توصّلی و تعبّدی نیز همین مطلب را ذکر میکنند. ما مخالف این مطلب هستیم. به نظر میرسد آنچه موضوع برای ثواب است عبارت از امتثال میباشد، یعنی اگر مکلّف دستوری را امتثال کرد، این موضوع خواهد شد برای اینکه عقل، او را مستحقّ مدح بداند. استحقاق مدح عقلاً، همان استحقاق ثواب است شرعاً. کسی که یک واجب توصّلی را انجام داد لکن نه به قصد اطاعت و قربت، در اینجا غرض مولا محقّق شده است.
مرحوم آخوند نیز همانطور که متن آن را نقل کردهایم، معتقد است در توصّلی، غرض مولا به مجرد تحقّق فعل محقّق میشود، یعنی مطلوب مولا در عالم واقع اتیان شده است. قدماء هم در تعریف خود گفتهاند که در واجب توصّلی، غرض معلوم است. حال اینکه گفته شود در واجب توصّلی اگر قصد قربت محقّق شود، ثواب دارد و الا خیر، حرف درستی نیست، گرچه این مطلب مشهور بین اصولیان است، بلکه مانند ارسال مسلمّات در کلمات آنهاست، لکن وقتی دقت میکنیم میبینیم که این مطلب صحیح نیست. مکلّف به خاطر اصل تحقّق فعل در واجب توصّلی مستوجب مدح و ثواب است و با قصد قربت ثواب عمل او مضاعف خواهد شد. گرچه مکلّف قصد اطاعت امر نکند، ولی به مجرد تحقّق فعل غرض مولا را استیفاء کرده ست و با قطع نظر از اینکه حاکم در امتثال هم عقل است میگوییم بر این عمل ثواب مترتب خواهد بود. پس اگر کسی میّتی را دفن کرد بدون اینکه قصد امتثال کند امتثال امر مولا کرده است و به خاطر نفس این عمل مستحقّ ثواب خواهد بود.
اینکه گفته شده است «النظرُ إلی وجه العالم عبادة» منظور این نیست که در این عمل باید قصد قربت کرد. اگر گفتند که این عمل عبادت است به این معناست که ثواب دارد همانطور که در نگاه کردن به صورت پدر و مادر نیز عبادت نوشته خواهد شد و این به معنای ترتّب ثواب است، ولو فرزند قصد قربت نکند. بر نفسِ نظرِ لطف به والدین ثواب میدهند نه اینکه ثواب منوط بر این باشد که عمل به خاطر امر خدا انجام گیرد. حتی در جایی که مولا امری ندارد ولی غرضی دارد که به مکلّف واصل شده است، اگر او این غرض را در خارج محقّق کند، مولا به او ثواب خواهد داد.
به هر حال، شواهد زیادی برای این ادّعای ما میتوان اقامه کرد و این حرفی است که با ضوابط مطابق است. لکن تعجّب از حرف علماء اصول است که گفتهاند اگر مکلّف در توصّلی قصد قربت کند، مستحقّ ثواب خواهد بود و حال آنکه بدون آن هم استحقاق ثواب دارد. ازاینرو، کفّار اگر عمل خیری انجام دهند مستحقّ ثواب خواهند بود که این به معنای دخول در بهشت نیست، بلکه در عذاب آنها تخفیف داده خواهد شد.
[1]. حسین بروجردی، نهایة الأصول، با حسینعلی منتظری (قم: تفکر، 1415)، ج 1، 110.
[2]. فوائد الاُصول (تقريرات المحقّق النائيني) الكاظمي ١٣٧:١-١٣٨.
[3]. روح الله خمینی، تهذیب الأصول، جعفر سبحانی تبریزی (تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی 1، 1381)، ج 1، 206-207.
[4]. محمد کاظم آخوند خراسانی، کفایة الأصول (قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1430)، ج 1، 138.
[5]. محمد حسین اصفهانی، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة (بیروت: مؤسسة آل البیت:، 1429)، ج 1، 320.
[6]. علی حسینی میلانی، تحقیق الأصول علی ضوء أبحاث آیة الله العظمی الوحید الخراساني مد ظله (قم: مرکز الحقائق الإسلامیة، 1428)، ج 1، 70-71.
[7]. البته در اینکه قدرت شرط وجوب است یا واجب، اختلاف است و مرحوم امام و عدهای از اجلّای اصولیین مثل مرحوم والد معظّم قائلند قدرت شرط برای واجب است – برخلاف قدمای از علماء اصول.
[8]. اصفهانی، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ج 1، 320.
[9]. همانطور که مرحوم آخوند بعداً نیز خواهد گفت که «فانقدح بذلك أنّه لا وجه لاستظهار التوصّليّة من إطلاق الصيغة بمادّتها». (آخوند خراسانی، کفایة الأصول، ج 1، 145.)
[10]. ضیاء الدین عراقی، نهایة الأفکار (قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1417)، ج 1، 183-184.
[11]. مرتضی انصاری، مطارح الأنظار، ابوالقاسم بن محمدعلی کلانتری نوری (قم: مجمع الفکر الإسلامي، 1383)، ج 1، 297.
[12]. ابوالقاسم خویی، محاضرات فی أصول الفقه، با محمد اسحاق فیاض (قم: دارالهادی، 1417)، ج 2، 139-142.
[13]. البته قبلا گفته شد که اصل این مطلب در کلام محقّق نائینی وجود دارد.
[14]. خویی، محاضرات فی أصول الفقه، 1417، ج 2، 140-141.